السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
13
سيره معصومان ( فارسي )
راويان اتفاق نظر دارند كه آن حضرت در عام الفيل پس از گذشت 55 يا 45 يا 30 روز از كشته شدن اصحاب فيل ، و پس از سپرى شدن 34 سال و هشت ماه يا 42 سال از پادشاهى خسرو انوشيروان و هفت سال باقى مانده از سلطنت او به دنيا آمد . آمنه مژدهء ولادت كودك را به عبد المطلب رسانيد و او از اين امر شاد و خشنود گشت و به ديدن آمنه رفت و در كنار او ايستاد و زبان به دعا گشود و خدا را به پاس آن چه به دو ارزانى داشته بود ، سپاس گفت و اين اشعار را خواند : الحمد للّه الذي اعطانى * هذا الغلام الطيب الاردانى « 3 » قد ساد فى المهد على الغلمان * اعيذه باللّه ذى الاركان « 4 » حتى اراه بالغ البنيان * اعيذه من شرّ ذى شنان « 5 » من حاسد مضطرب العنان « 6 » آن حضرت در اتاقى معروف به اتاق ابن يوسف ، يعنى محمد بن يوسف ، برادر حجاج به دنيا آمد . او ( ص ) اين اتاق را به عقيل بن ابو طالب بخشيد و چون عقيل بمرد فرزندانش آن را از محمد بن يوسف برادر حجاج خريدند . چون وى خانهاش معروف به دار ابن يوسف را ساخت ، اين اتاق را نيز داخل در خانه كرد . سپس خيزران ، مادر رشيد آن را گرفت و از خانه جدا كرد و آن را به صورت مسجد در آورد كه در آن نماز خوانده مىشد . اين اتاق تا كنون نيز معروف است و مردم به زيارت آن مىروند و در آنجا نماز مىخواندند و بدان تبرك مىجويند . زمانى كه وهابيها در عصر ما بر مكه دست يافتند اين خانه را ويران ساختند و بنا بر عادت خود در جلوگيرى از تبرك جستن به آثار پيغمبران و صالحان ، مردم را از زيارت آنجا منع كردند و آن را محل نگهدارى چهارپايان خود كردند . شيرخوارگى پيامبر ( ص ) چند روز پيش از آن كه حليمه به مكه درآيد ، ثويبه ، آزاد كردهء ابو لهب ، پيامبر را با همان شيرى كه به پسرش مسروح مىداد تغذيه مىكرد . اين زن پيش از اين هم حمزه ، عموى پيامبر را شير داده بود . رسول خدا ( ص ) به همين دليل ، ثويبه را بزرگ مىداشت و خديجه همسر پيامبر نيز حرمت اين زن را رعايت مىكرد ، ابو لهب پس از هجرت پيغمبر به مدينه ، ثويبه را آزاد كرد . پيغمبر هم همواره از مدينه پول و جامه براى او مىفرستاد تا آن كه ثويبه از دنيا رفت . سپس پيامبر سراغ مسروح را
--> ( 3 ) سپاس خدا راست كه اين بچه پاك و لطيف را به من ارزانى داشت . ( 4 ) او در گاهواره بر ساير كودكان سرورى يافت و من او را در پناه خداى ذو الاركان قرار مىدهم . ( 5 ) تا او را نيرومند بينم و از شر بدسرشتان ( به خدايش ) پناه مىدهم . ( 6 ) از شر حسودى كه ( از فرط حسادت ) ناآرام و لگام گسيخته است .